گردش و آبشاررررررررررررر
سلام عزیز دلمممممممممممممممم روز شنبه خاله میترا زنگید که اگه کاری نداریم فرداش همه با هم بریم راین. من و بابایی هم که پایه گردش رفتنننننننننن گفتیم چرا که نههههههههه حتما قرار شد صبح یکشنبه ساعت 6 حرکت کنیم همه خاله های من هم قرار بود بیان و مطمئنا خیلی میگذشت. خاله میترا گفت با مامان جون اینا هماهنگ کنم و چون باباجون نمیتونه بیاد و کار داره اونا با ما بیان.اولش حالم گرفته شد که باباجون نمیاد اما شب که رفتیم خونشون فهمیدم که بلههههههههههههه مامان جون حرفش حسابی خریدار داره و باباجون قبول کرده اون روز نره و اعلام کرده که فردا حوزه تصحیح نهایی فنی تعطیله کلی ذوق کردیم و خوشحال شدیم که باباجون هم میاد.آخه بدون باباجون خداییش...




